تبلیغات
اندیشه های سبز
یکشنبه 23 تیر 1387

مسئولیت...

   نوشته شده توسط: حسین اندیشه های سبز     ،

توی رقابتی كه هدفش پیدا كردن مسئول ترین بچه بود، پسر بچه ی 4 ساله ای برنده می شه. همسایه دیوار به دیوار این آقا پسر یك مرد مسن بود. این آقا به تازگی همسر خودشون رو از دسته داده بودند. پسر بچه وقتی پیرمرد رو تنها در حال گریه كردن دیده بوده به حیاط خانه پیرمرد وارد می شه و می پره بقلش و همونجا می مونه، وقتی مادرش ازش می پرسه كه چی كار كردی؟ میگه كه هیچی من فقط كمكش كردم تا راحت تر گریه كنه
به نظر شما معنی عشق چیست؟ و عاشق كیست؟


شونه های ما چند بار پذیرای چنین افرادی بوده؟؟؟
 

آی خدا دلگیرم ازت

آی زندگی سیرم ازت

آی زندگی میمیرمو

عمرمو میگیرم ازت

 

آی خدا دلگیرم ولی

احساس غم نمی کنم

چون با توام پیش کسی

سرم رو خم نمی کنم!



پنجشنبه 9 اسفند 1386

ای نینوا...

   نوشته شده توسط: حسین اندیشه های سبز     ،


 

ای نینوا با من بخوان از آن لب عطشان كه با

دستان پر احساس خود سیراب كرد آلاله را

 

ای نینوا با من بگو از آن عریز فاطمه

كفتارها، گویی كه بر خود داشتند، از پیكرش هم واهمه

 

ای نینوا گریان شو از داغ بزرگ این بلا

كز سوزو هجران حسین، غمگین شده عرش خدا

 

ای نینوا مهمانشان، فرخنده شد در کوفه و بر نیزه ها

سوقاتشان داد از کرم، باصوت خود، خون خدا

 

ای نینوا، آخر چگونه دیدی و ویران نگشتی زین بلا؟

کز شوق دیدار حسین، جوییم راه کربلا

 

شعر: حسین تائب

 





پنجشنبه 9 اسفند 1386

یا حسین

   نوشته شده توسط: حسین اندیشه های سبز     ،

 

سلام به همگی

گاهی وقتا که به اسم خودم فکر می کنم، تمام بدنم میلرزه،

خیلی سری و پرشتاب یه فکری از درون مغزم می گذره و یهو تمام بدنم سرد میشه،

یه ترس عجیبی تمام وجودمو پر می کنه، از خودم می پرسم که نکنه من لیاقت این اسم عظیم و بزرگ رو ندارم، یا نکنه که باعث خجالت و سر افکندگی صاحب پر عزت این اسم می شم؟!؟

نمی دونم، خیلی بده که نتونی خودت رو نزدیک چیزی کنی که با اون صدات می کنن...

 

 

یا حسین


 

یادتان باشد لباس مشكی ام را تا كنید

گوشه ای از قبرمن این جامه راهم جاكنید

كاش من درشام تاسوعا بمیرم تا شما

خرجی ام را خرج نذر، ظهر عاشورا كنید

 

  یا حسین(ع) 




چهارشنبه 5 دی 1386

روشتنی قلب تو

   نوشته شده توسط: حسین اندیشه های سبز     ،

 

 

 

روشنی قلب تو

 

به دلم می گفتم

که تو آن جلوه ی مهر ابدی

در سراپرده ی تاریخ پر از احساسم

و به رخشندگی ماه لطیف

بر فراز ابر پر الماسم

توی جغرافی این جام کبود

و به گســتـردگــــــی ِ عــاطــــــفـه ای

 

دل من باور کرد

دل من روشنی قلب تو را باور کرد

و نگاه تو، دو چشمان مرا هم تر کرد

 

تو بدان بودن با تو

دل این سر گشته ی حیران چو مرا

 آدم کرد

و چه زیبا و درخشان شد از این، باور من

که وجودت، به کجا ها بَرد اندیشه ی من

 

من فقط می خواهم، مهربانم باشی

لحظه های شادی

در کنارم باشی

غم را باید کشت، مهربانی ها جست

در حضور پاکت، دست از دنیا شست

 

شاعر: حسین تائب

 

 

 

 

ولادت امام علی النقی(ع) امام دهم و پدر بزرگ امام زمان (عج) بر ایشان و همه ی مسلمانان تبریک و تهنیت باد.

آقاجون، می شه این جمعه آخرین جمعه ی تنهایی ما آدما باشه؟

 


انتظار

 


جمعه 30 آذر 1386

عید قربان مبارک

   نوشته شده توسط: حسین اندیشه های سبز     ،

 

 

ساقیا آمدن عید مبارک بادت

وان مواعید که کردی مرود از یادت

در شگفتم که درین مدت ایام فراق

برگرفتی زحریفان دل و دل میدادت

شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست

جای غم باد مر آن دل که نخواهد شادت

شکر ایزد که زتاراج خزان رخنه نیافت

بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت

چشم بد دور کز آن تفرقه ات باز آورد

طالع نامور و دولت مادرزادت

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح

ورنه طوفان حوادث ببرد بنیادت

 

این شعر رو کسی که احترام و ارزش زیادی واسش قائلم برام فرستاد، حیفم اومد که شما رو از خوندنش محروم کنم.

عید قربان بر همگی مبارک باشه، تو مشهد که بارون هم بارید،

یک شب عید زیبا و رویایی.

 

امیدوارم که روزگار همیشه به کامتون باشه.

اللهم عجل لولیک الفرج


پنجشنبه 22 آذر 1386

لیلی( سالروز ازدواج امام علی (ع))

   نوشته شده توسط: حسین اندیشه های سبز     ،

 

لیلی

 



خدا گفت :لیلی یک ماجراست، ماجرایی آكنده از من .

ماجرایی كه باید بسازیش .

شیطان گفت : تنها یک اتفاق است. بنشین تا بیفتد .

آنان كه حرف شیطان را باور كردند، نشستند،

و لیلی هیچ گاه اتفاق نیافتاد  

 

 

مجنون اما بلند شد، رفت تا لیلی را بسازد .

خدا گفت : لیلی درد است، درد زادنی نو، تولدی به دست خویشتن .

شیطان گفت: آسودگی ست. خیالیست خوش .

خدا گفت: لیلی، رفتن است، عبور است و رد شدن .

شیطان گفت: ماندن است. فرو ریختن در خود .

خدا گفت: لیلی جستجوست. لیلی نرسیدن است و بخشیدن.

 

 

شیطان گفت: خواستن است. گرفتن و تملک .

خدا گفت : لیلی سخت است. دیر است و دور از دست .

شیطان گفت: ساده است. همین جا و دم دست.

و دنیا پر شد از لیلی های زود. لیلی های ساده ی اینجایی .

لیلی های نزدیک لحظه ای .

خدا گفت: لیلی زندگی است. زیستنی از نوعی دیگر .

 

 

لیلی جاودانه شد و شیطان دیگر نبود،

مجنون، زیستنی از نوعی دیگر را برگزید و می دانست كه لیلی تا ابد طول می كشد لیلی گریه کرد.

لیلی گفت: امانتی ات زیادی داغ است. زیاد تند است .

خاكستر لیلی هم دارد می سوزد، امانتی ات را پس می گیری؟

خدا گفت: خاكسترت را دوست دارم، خاكسترت را پس می گیرم .

 

 

لیلی گفت: كاش مادر می شدم، و مجنون بچه اش را بغل می كرد .

خدا گفت: مادری بهانه عشق است، بهانه ی سوختن؛ تو بی بهانه عاشقی، تو بی بهانه می سوزی .

لیلی گفت: دلم می خواهد، ساده، بی تاب،و بی تب باشم.

خدا گفت : اما من تب و تابم، بی من می میری.

 

 

لیلی گفت: پایان قصه ام زیادی غم انگیز است، مرگ من، مرگ مجنون، پایان قصه ام را عوض می كنی؟

خدا گفت: پایان قصه ات اشک است. اشک دریاست؛

دریا تشنگی است و من تشنگی ام، تشنگی و آب. پایانی از این قشنگتر بلدی؟

لیلی گریه كرد. لیلی تشنه تر شد .

خدا خندید .

خدا گفت: زمین سردش است. چه كسی می تواند زمین را گرم كند، لیلی گفت: من.

 

 

خدا شعله ای به او داد. لیلی شعله را درون سینه اش گذاشت، سینه اش آتش گرفت. خدا لبخند زد. لیلی هم .

خدا گفت: شعله را خرج كن. زمین ا م را به آتش بكش.

لیلی خودش را به آتش كشید. خدا سوختنش را تماشا می كرد .

لیلی می ترسید. می ترسید آتشش تمام شود. لیلی چیزی از خدا خواست. خدا اجابت كرد .

مجنون سر رسید. مجنون هیزم آتش لیلی شد. آتش زبانه كشید. آتش ماند.

و زمین خدا گرم شد.


 

 

http://quin.blogfa.com

به مناسبت سالروز وصال
امام علی (ع) و همسر پاکش فاطمه ی زهرا (س).

ازدواج عاشق ترین عاشقان عشقی پاک و زلال و زیباترین و سازنده ترین زوج زمینی، که ...

بر همه مبارک باد


دوشنبه 19 آذر 1386

پرنده ی عاشق

   نوشته شده توسط: حسین اندیشه های سبز    نوع مطلب :عمومی ,  ،

ببینید:

 

 

 

 



چه قدر قشنگ و شاعرانه این پرنده،  در کنار جفتش به زاری می شینه ...


عاشقی،


عشق چیزیه که زن و مرد، دختر و پسر،  پیر و جوون نمی شناسه.


عاشقی، خوب و بد، آدم و حیوون نداره.


همه رو دچار می کنه،


عشق گر آید برد هوش و دل فرزانه را ...


 


اما چرا ما تو زندگی هامون کمرنگش کردیم؟


چرا از این قدرت عاطفی بزرگ، درست استفاده نمی کنیم؟


 


عشق به هم نوع، عشق به خالق و عشق به همه ی موجودات،


و از همه مهم تر عشق به کسی که روی زمین، تنها و تنها، برای هر کس فقط یکنفر آفریده شده ...


 


همه روی زمین به دنبال این نیمه ی گم شده ی خودشون میگردند، بعضیا پیداش میکنند و با هم عشقی ناب رو تجربه می کنند، بعضی پیداش می کنند ولی اون نمی فهمه و یکی دیگه رو اشتباه می گیره و با این کارش نه تنها نیمه ی خودش، بلکه مانع از رسیدن نیمه ی گم شده ی کس دیگری هم می شه.


بعضی ها هم اصلا نمی تونند و هیچ وقت عشق واقعیشون رو پیدا نمی کنند.


 


اما برای هرکس فقط و فقط یک نفر هست که در کنار هم می تونند به عشقی پاک و زلال برسن.


واسه اینه که خدا هم چنین فرموده که زوج هایی که زندگی خوبی در این دنیا دارن در بهشت هم با هم و در کنار هم خواهند بود...


امید وارم که همه ی ما، مثل اجداد آریاییمون عاشقانه زندگی کنیم.


 


تا تو هستی جز تو، همه چیز ممنوع است


عشق دل کنده از این، کوچه باغ بن بست


من توی آغوشت، گرم بودم یا سرد


کاش شب می فهمید، روز باور میکرد


بغض یک دنیا را، از دلم کم کردی


من فقط من بودم، منو آدم کردی


 










شهادت امام محمد تقی (ع) رو هم به همه تسلیت می گم. امشب به حریم رضوی پدرشون رفتم و تسلیت گفتم.


اما آقاجون اگه لیاقت ندارم ببینمتون و رو در رو بهتون تسلیت بگم دلیل بی ادبیم نیست، دلیل بی سعادتیمه، شما به بزرگواری خودتون ببخشید.



 


 

 


تعداد کل صفحات: 8 1 2 3 4 5 6 7 ...